کلمه جو
صفحه اصلی

مضطر شدن


مترادف مضطر شدن : بیچاره شدن، درمانده گشتن، ناچار گشتن، گرفتار شدن، در تنگنا قرار گرفتن، تهی دست شدن

مترادف و متضاد

۱. بیچاره شدن، درمانده گشتن، ناچار گشتن
۲. گرفتار شدن، در تنگنا قرار گرفتن
۳. تهیدستشدن


فرهنگ فارسی

( مصدر ) بیچاره شدن درمانده گردیدن : عمیدالملک را وکیل کرد تا خواهر خلیفه را از برای او خطبه کند . خلیفه در آن قضیهمضایقه میکرد . عمیدالملک نواب خلیفه را در بند آورد و معایش خواص موقوف گردانید تا خلیفه مضطر ومنزعج شد و بخطب. خواهر رضا داد .


کلمات دیگر: