direct, open
بی مانع
فارسی به انگلیسی
مترادف و متضاد
ازاد، اسان، بیمانع
فرهنگ فارسی
ویژگی تسهیلاتی که استفاده از آنها برای همۀ افراد از جمله معلولان بهسهولت امکانپذیر باشد
آزاد . بی باز دارنده .
لغت نامه دهخدا
بی مانع. [ ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از:بی + مانع ) آزاد. بی بازدارنده. رجوع به مانع شود.
فرهنگستان زبان و ادب
{barrier-free} [حمل ونقل درون شهری-جاده ای] ویژگی تسهیلاتی که استفاده از آنها برای همۀ افراد از جمله معلولان به سهولت امکان پذیر باشد
کلمات دیگر: