کلمه جو
صفحه اصلی

اذراق

لغت نامه دهخدا

اذراق. [ اِ ] ( ع مص ) ذرق افکندن مرغ. فضله افکندن طیر. سرگین افکندن مرغ. ( منتهی الارب ). || اذراق ارض ؛ اسپست یعنی حندقوق و ذرق ، رویانیدن زمین. یونجه رویانیدن زمین.

اذراق. [ اِذْ ذِ ] ( ع مص ) سرمه درکشیدن با ذُرَق یعنی اسپست دشتی یا عصاره آن.

اذراق . [ اِ ] (ع مص ) ذرق افکندن مرغ . فضله افکندن طیر. سرگین افکندن مرغ . (منتهی الارب ). || اذراق ارض ؛ اسپست یعنی حندقوق و ذرق ، رویانیدن زمین . یونجه رویانیدن زمین .


اذراق . [ اِذْ ذِ ] (ع مص ) سرمه درکشیدن با ذُرَق یعنی اسپست دشتی یا عصاره ٔ آن .



کلمات دیگر: