کلمه جو
صفحه اصلی

شوذر

لغت نامه دهخدا

شوذر. [ ش َ ذَ ] ( معرب ، اِ ) چادر، معرب است. ( منتهی الارب ). چادر. ج ، شواذر. ( مهذب الاسماء ). ( معرب چادر ) ملحفه. قال ابوحاتم هو شاذر ثم قال الشوذر الازار و کل ماالتحف به فهو شاذر. ( المعرب جوالیقی ص 205 ). || شاماکچه و پیراهن زنان. ( منتهی الارب ). چادر وشاماکچه و پیراهن زنانه. ( ناظم الاطباء ). || پیراهن بی آستین. ( ناظم الاطباء ). کرته بی آستین.

شوذر. [ ش َ ذَ ] ( اِخ ) شهری است به اندلس. ( منتهی الارب ). شهری است بین غرناطه و جیان در اندلس. ( از معجم البلدان ). حصنی عظیم به اسپانیا در شرقی جیان و خلاط شوذری منسوب بدانجاست. ( یادداشت مؤلف ). || موضعی است به بادیه. ( منتهی الارب ).

شوذر. [ ش َ ذَ ] (اِخ ) شهری است به اندلس . (منتهی الارب ). شهری است بین غرناطه و جیان در اندلس . (از معجم البلدان ). حصنی عظیم به اسپانیا در شرقی جیان و خلاط شوذری منسوب بدانجاست . (یادداشت مؤلف ). || موضعی است به بادیه . (منتهی الارب ).


شوذر. [ ش َ ذَ ] (معرب ، اِ) چادر، معرب است . (منتهی الارب ). چادر. ج ، شواذر. (مهذب الاسماء). (معرب چادر) ملحفه . قال ابوحاتم هو شاذر ثم قال الشوذر الازار و کل ماالتحف به فهو شاذر. (المعرب جوالیقی ص 205). || شاماکچه و پیراهن زنان . (منتهی الارب ). چادر وشاماکچه و پیراهن زنانه . (ناظم الاطباء). || پیراهن بی آستین . (ناظم الاطباء). کرته ٔ بی آستین .



کلمات دیگر: