دهی است بمصر
قرطس
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
قرطس . [ ق َ طَ] (ع اِ) کاغذ. (منتهی الارب ). رجوع به قرطاس شود.
قرطس. [ ق َ طَ] ( ع اِ ) کاغذ. ( منتهی الارب ). رجوع به قرطاس شود.
قرطس. [ ق ِ طَ] ( ع اِ ) کاغذ. ( منتهی الارب ). رجوع به قرطاس شود.
قرطس. [ ق َ طَ ] ( اِخ ) دهی است به مصر. ( منتهی الارب ). رجوع به قرطسا شود.
قرطس. [ ق ِ طَ] ( ع اِ ) کاغذ. ( منتهی الارب ). رجوع به قرطاس شود.
قرطس. [ ق َ طَ ] ( اِخ ) دهی است به مصر. ( منتهی الارب ). رجوع به قرطسا شود.
قرطس . [ ق َ طَ ] (اِخ ) دهی است به مصر. (منتهی الارب ). رجوع به قرطسا شود.
کلمات دیگر: