انگیزنده
فارسی به انگلیسی
exciter, inatigafor
intriguing
فارسی به عربی
مراقب
مترادف و متضاد
اگاهی دهنده، مبصر، انگیزنده، گوشیار
فرهنگ فارسی
( اسم ) کسی که تحریک میکند محرک محرض .
لغت نامه دهخدا
انگیزنده. [ اَ زَ دَ / دِ ] ( نف از انگیزیدن ، انگیختن ) تحریک کننده. محرک.
فرهنگ عمید
۱. برانگیزنده، تحریک کننده.
۲. وادارکننده.
۲. وادارکننده.
کلمات دیگر: