مترادف ملاعبه : بازی، شوخی، سرگرمی، تجمش، عشق بازی، معاشقه، مغازله، لاس، لاسیدن
ملاعبه
مترادف ملاعبه : بازی، شوخی، سرگرمی، تجمش، عشق بازی، معاشقه، مغازله، لاس، لاسیدن
فارسی به انگلیسی
playing together
joke, jest, fun, witticism, trick, sauciness, impudence
مترادف و متضاد
بازی، شوخی، سرگرمی
تجمش، عشقبازی، معاشقه، مغازله
لاس، لاسیدن
۱. بازی، شوخی، سرگرمی
۲. تجمش، عشقبازی، معاشقه، مغازله
۳. لاس، لاسیدن
فرهنگ فارسی
ملاعبت: بازی کردن باهم، بایکدیگربازی وشوخی کردن
۱ - ( مصدر ) بازی کردن با هم . ۲ - شوخی کرد مرد با زن . ۳ - ( اسم ) بازی . ۴ - شوخی .
با کسی بازی کردن . با هم بازی کردن .
۱ - ( مصدر ) بازی کردن با هم . ۲ - شوخی کرد مرد با زن . ۳ - ( اسم ) بازی . ۴ - شوخی .
با کسی بازی کردن . با هم بازی کردن .
لغت نامه دهخدا
ملاعبه. [ م ُ ع َ ب َ /ع ِ ب ِ ] ( از ع ، اِمص ) با کسی بازی کردن. ( غیاث ). ملاعبة. رجوع به ملاعبة شود. || عشقبازی. ( ناظم الاطباء ). لاس. لاس زدن. دست بازی. دست بازی کردن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || بازی و شوخی.( ناظم الاطباء ). و رجوع به ملاعبت و ماده قبل شود.
ملاعبة. [ م ُ ع َ ب َ ] (ع مص ) با کسی بازی کردن . لِعاب . (تاج المصادربیهقی ). با هم بازی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || بازی کردن با زن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به ماده ٔ بعد شود.
کلمات دیگر: