کلمه جو
صفحه اصلی

اعذاق

لغت نامه دهخدا

اعذاق. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ عِذق. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ج ِ عذق ، خوشه خرما و خوشه انگور یا خوشه انگور که باران خورده باشد. ( از آنندراج ). ج ِ عذق ، بمعنی خوشه خرما چنانکه عنقود خوشه انگور باشد. ( از اقرب الموارد ).

اعذاق. [ اِ ] ( ع مص ) بخلاف رنگ گوسفند پشمی بر آن بستن جهت علامت و نشان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). بخلاف رنگ گوسپند جهت علامت پشمی بر آن بستن. ( ناظم الاطباء ). نشانی از پشم خلاف رنگ گوسپند بر آن بستن. ( از اقرب الموارد ). || بار آوردن کوم و جز آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). پدید آمدن بار. ( تاج المصادر بیهقی ). بارآور شدن اذخر [گیاهی خوشبو که آنرا کوم نیز گویند ] یا شاخ و برگ برآوردن آن یا بشکوفه آمدن آن. ( از اقرب الموارد ).

اعذاق . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عِذق . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ج ِ عذق ، خوشه ٔ خرما و خوشه ٔ انگور یا خوشه ٔ انگور که باران خورده باشد. (از آنندراج ). ج ِ عذق ، بمعنی خوشه ٔ خرما چنانکه عنقود خوشه ٔ انگور باشد. (از اقرب الموارد).


اعذاق . [ اِ ] (ع مص ) بخلاف رنگ گوسفند پشمی بر آن بستن جهت علامت و نشان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بخلاف رنگ گوسپند جهت علامت پشمی بر آن بستن . (ناظم الاطباء). نشانی از پشم خلاف رنگ گوسپند بر آن بستن . (از اقرب الموارد). || بار آوردن کوم و جز آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). پدید آمدن بار. (تاج المصادر بیهقی ). بارآور شدن اذخر [گیاهی خوشبو که آنرا کوم نیز گویند ] یا شاخ و برگ برآوردن آن یا بشکوفه آمدن آن . (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: