کلمه جو
صفحه اصلی

مقتر

فرهنگ فارسی

به آب خنک غسل آرنده یا گیرنده قراره از بن دیگ و قراره به معنی شور با یا ریزه های دیگ بماند و بچسبد .

لغت نامه دهخدا

مقتر. [ م ُ ق َت ْ ت ِ ] (ع ص ) مرد تنگ گیرنده ٔ نفقه بر عیال . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آنکه بر نفقه خواران خود تنگ گیرد. مُقتِر. حَظل . حَظّال . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).


مقتر. [ م ُ ت ِ ] ( ع ص ) تنگ کننده نفقه بر عیال. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). آنکه بر اهل و عیال به نفقه شمار کند. آنکه بر نفقه خواران خود تنگ گیرد. حظّال. حَظِل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به قتر و اقتار شود. || درویش. ( ترجمان القرآن ) ( مهذب الاسماء ). مرد فقیر و درویش و تنگدست. ( ناظم الاطباء ) :... علی الموسع قدره و علی المقتر قدره متاعاً بالمعروف حقاً علی المحسنین. ( قرآن 236/2 ). || پالان و زین نیکو ساخت و نیکو نشست که پشت ستور را ازریش نگاه دارد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

مقتر. [ م ُ ق َت ْ ت َ ] ( ع ص ) کباء مقتر؛ چوب بخور، بخور کرده شده. ( ناظم الاطباء ).

مقتر. [ م ُ ق َت ْ ت ِ ] ( ع ص ) مرد تنگ گیرنده نفقه بر عیال. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آنکه بر نفقه خواران خود تنگ گیرد. مُقتِر. حَظل. حَظّال. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).

مقتر. [ م ُ ت ِرر ] ( ع ص ) به آب خنک غسل آرنده. || گیرنده قُراره از بن دیگ و قُراره به معنی شوربا یا ریزه های دیگ افزار و مانندآن که در تک دیگ بماند و بچسبد. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به اقترار شود.

مقتر. [ م ُ ت ِ ] (ع ص ) تنگ کننده ٔ نفقه بر عیال . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آنکه بر اهل و عیال به نفقه شمار کند. آنکه بر نفقه خواران خود تنگ گیرد. حظّال . حَظِل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به قتر و اقتار شود. || درویش . (ترجمان القرآن ) (مهذب الاسماء). مرد فقیر و درویش و تنگدست . (ناظم الاطباء) : ... علی الموسع قدره و علی المقتر قدره متاعاً بالمعروف حقاً علی المحسنین . (قرآن 236/2). || پالان و زین نیکو ساخت و نیکو نشست که پشت ستور را ازریش نگاه دارد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).


مقتر. [ م ُ ت ِرر ] (ع ص ) به آب خنک غسل آرنده . || گیرنده ٔ قُراره از بن دیگ و قُراره به معنی شوربا یا ریزه های دیگ افزار و مانندآن که در تک دیگ بماند و بچسبد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و رجوع به اقترار شود.


مقتر. [ م ُ ق َت ْ ت َ ] (ع ص ) کباء مقتر؛ چوب بخور، بخور کرده شده . (ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: