کلمه جو
صفحه اصلی

اضاله

لغت نامه دهخدا

( اضالة ) اضالة. [ اِ ل َ ] ( ع مص ) اضیال. بر زمین رویانیدن ضال را. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ضال بمعنی سدر و کُنار است. رویانیدن درخت ضال و آن قسمی ازکُنار است که از باران آب خورد. ( ناظم الاطباء ). بسیارسدر شدن زمین. ( تاج المصادر بیهقی ). اضیلت و اضالت الارض ؛ هرگاه در آن ضال پدید آید. ( از لسان العرب ).

اضالة. [ اَ ل َ ] ( ع ص ) بمعنی فراموش شده آمده است. ( از دزی ج 1 ص 27 ).

اضالة. [ اَ ل َ ] (ع ص ) بمعنی فراموش شده آمده است . (از دزی ج 1 ص 27).


اضالة. [ اِ ل َ ] (ع مص ) اضیال . بر زمین رویانیدن ضال را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ضال بمعنی سدر و کُنار است . رویانیدن درخت ضال و آن قسمی ازکُنار است که از باران آب خورد. (ناظم الاطباء). بسیارسدر شدن زمین . (تاج المصادر بیهقی ). اضیلت و اضالت الارض ؛ هرگاه در آن ضال پدید آید. (از لسان العرب ).



کلمات دیگر: