کلمه جو
صفحه اصلی

مغربه

فرهنگ فارسی

مونث مغرب

لغت نامه دهخدا

مغربة. [ م ُ رِ ب َ ] (ع ص ) مؤنث مُغرِب . (ناظم الاطباء). رجوع به مغرب شود.


( مغربة ) مغربة. [ م ُ غ َرْ رِ ب َ / م ُ غ َرْ رَ ب َ ] ( ع اِ ) خبر غیر شهر و گویند: هل جأکم مغربة خبر. ( منتهی الارب ). خبر دور و خبر بیگانه و گویند: هل جأکم من مغربة خبر؛ یعنی خبر بیگانه که از غیر آن شهر باشد. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

مغربة. [ م ُ رِ ب َ ] ( ع ص ) مؤنث مُغرِب. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مغرب شود.

مغربة. [ م ُ غ َرْ رِ ب َ / م ُ غ َرْ رَ ب َ ] (ع اِ) خبر غیر شهر و گویند: هل جأکم مغربة خبر. (منتهی الارب ). خبر دور و خبر بیگانه و گویند: هل جأکم من مغربة خبر؛ یعنی خبر بیگانه که از غیر آن شهر باشد. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: