مغرز
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مغرز. [ م ُ رِ ] ( ع ص )واد مغرز؛ رودبار یزناک . ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رودباری که در آن گیاه غرز باشد که قسمی است از ثمام و بدترین گیاهها می باشد برای چریدن مال. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مغرز. [ م َ رَ] ( ع اِ ) محل بیضه نهادن ملخ. ( از اقرب الموارد ).
مغرز. [ م َ رَ] (ع اِ) محل بیضه نهادن ملخ . (از اقرب الموارد).
مغرز. [ م َ رِ ] (ع اِ) جای فروکردن چیزی و جای فروبردن سوزن و پایه و بنیادو بیخ و جای نشاندن چیزی . ج ، مغارز. (ناظم الاطباء).جای فروکردن چیزی و در لسان گوید اصل آن مغرز الضلعو الضرس و الریشة و جز آن است . ج ، مغارز. (از اقرب الموارد). || رستن جای دندان . (مهذب الاسماء): دِردِح ؛ اشتری که دندانهایش از پیری رفته و به مغرز چسبیده باشد. (منتهی الارب ). || مغرز ذنب الاسد؛ جای زبره نزد منجمین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): الزبرة [ علی ] مغرز ذنب الاسد. (آثار الباقیه ،یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || کده گاه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جای اسبک کلید. ج ، مغارز. (مهذب الاسماء). کلیدان . و رجوع به کلیدان شود.
مغرز. [ م ُ رِ ] (ع ص )واد مغرز؛ رودبار یزناک . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رودباری که در آن گیاه غرز باشد که قسمی است از ثمام و بدترین گیاهها می باشد برای چریدن مال . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
دانشنامه عمومی
در تصور چهار ستاره مربع شکل در صورت فلکی خرس بزرگ به عنوان «آبگردان»، مغرز محل اتصال دسته به آبگردان است.
یا این که جرم مغرز تنها دو برابر بیشتر از جرم خورشید است اما درخشش آن بیش از ۲۰ برابر درخشش خورشید ما است که علت آن فشردگی گرانشی بیشتر در داخل بدنه این ستاره و دمای بیشتر آن است. با این وجود، مغرز کم فروغ ترین ستاره خرس بزرگ است.