کلمه جو
صفحه اصلی

اضهاء

لغت نامه دهخدا

اضهاء. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ ضَهْوة، بمعنی برکه آب. ( از اقرب الموارد ). ج ِ ضهوة، ایستادنگاه آب. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

اضهاء. [ اِ ] ( ع مص ) درخت ضَهْیاء را چرانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). چرانیدن شتر را درخت ضَهْیاء. ( آنندراج ). چرانیدن چوپان شتر خود را در ضَهْیاء . و رجوع به ضَهْیاء شود. || زن ضهیاء را بنکاح درآوردن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). و ضَهْیاء ( بمد و قصر ) زنی که نه حیض آرد و نه باردار گردد. ( آنندراج ). زن ضهیا را که نه حیض آورد ونه باردار گردد به نکاح درآوردن. ( ناظم الاطباء ). اضهاء مرد؛ زناشویی وی با ضهیاء. ( از اقرب الموارد ).

اضهاء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ضَهْوة، بمعنی برکه ٔ آب . (از اقرب الموارد). ج ِ ضهوة، ایستادنگاه آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).


اضهاء. [ اِ ] (ع مص ) درخت ضَهْیاء را چرانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چرانیدن شتر را درخت ضَهْیاء. (آنندراج ). چرانیدن چوپان شتر خود را در ضَهْیاء . و رجوع به ضَهْیاء شود. || زن ضهیاء را بنکاح درآوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). و ضَهْیاء (بمد و قصر) زنی که نه حیض آرد و نه باردار گردد. (آنندراج ). زن ضهیا را که نه حیض آورد ونه باردار گردد به نکاح درآوردن . (ناظم الاطباء). اضهاء مرد؛ زناشویی وی با ضهیاء. (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: