بعید دور و بعید
مغرد
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
مغرد. [ م ُ غ َرْ رِ ] (ع ص ) آنکه بلند بردارد آواز را و طرب انگیز سازد و در گلو گرداند آواز را. (از منتهی الارب ). آوازخواننده و سرودگوینده و طرب آورنده . (ناظم الاطباء).
مغرد. [ م ُ غ َرْ رِ / م ُ غ َرْ رَ ] (ع ص ) بعید. (منتهی الارب ). دور و بعید. (ناظم الاطباء).
مغرد. [ م ُ غ َرْ رِ ] ( ع ص ) آنکه بلند بردارد آواز را و طرب انگیز سازد و در گلو گرداند آواز را. ( از منتهی الارب ). آوازخواننده و سرودگوینده و طرب آورنده. ( ناظم الاطباء ).
مغرد. [ م ُ غ َرْ رِ / م ُ غ َرْ رَ ] ( ع ص ) بعید. ( منتهی الارب ). دور و بعید. ( ناظم الاطباء ).
مغرد. [ م ُ غ َرْ رِ / م ُ غ َرْ رَ ] ( ع ص ) بعید. ( منتهی الارب ). دور و بعید. ( ناظم الاطباء ).
کلمات دیگر: