کلمه جو
صفحه اصلی

اضراء

لغت نامه دهخدا

اضراء. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ ضِرْو. ( منتهی الارب ). رجوع به ضرو شود.

اضراء. [ اِ ] ( ع مص ) حریص گردانیدن به چیزی و برانگیختن و عادت دادن کسی را: اضری الصائد الکلب والجارح. ( از اقرب الموارد ). حریص کردن و خوگر گردانیدن و برآغالیدن. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). برآغالانیدن و خو فاکردن کسی را. ( تاج المصادر بیهقی ). || خوردن نبیذ ضَری را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به ضَری شود.

اضراء. [ اَ ض ِرْ را ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ ضریر. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به ضریر شود.

اضراء. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ ضِرْو. (منتهی الارب ). رجوع به ضرو شود.


اضراء. [ اَ ض ِرْ را ] (ع ص ، اِ) ج ِ ضریر. (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به ضریر شود.


اضراء. [ اِ ] (ع مص ) حریص گردانیدن به چیزی و برانگیختن و عادت دادن کسی را: اضری الصائد الکلب والجارح . (از اقرب الموارد). حریص کردن و خوگر گردانیدن و برآغالیدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). برآغالانیدن و خو فاکردن کسی را. (تاج المصادر بیهقی ). || خوردن نبیذ ضَری ّ را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). رجوع به ضَری ّ شود.



کلمات دیگر: