کلمه جو
صفحه اصلی

خواردین

لغت نامه دهخدا

خواردین. [ خوا / خا ] ( ص مرکب ) آنکه دین او خوار و پست است. فحش گونه ای است ، نظیر: لامذهب ، بدمذهب : و مزدک خواردین لعنةاﷲ در روزگار او پدید آمد. ( فارسنامه ابن البلخی ).

خواردین. [ خ ُ ] ( اِخ ) دهی است جزء بخش شمیران شهرستان تهران واقع در 6هزارگزی جنوب باختر تجریش و دوهزارگزی ونک. این دهکده دردامنه کوه قرار دارد با هوای سرد. آب آن از دو رشته قنات است و در بهار از رودخانه اوین و درکه نیز مشروب میشود. محصول آن غلات و بنشن و یونجه و یک باغ اربابی نیز دارد. شغل اهالی زراعت و ژاکت و شال پشمی بافی است. چناری کهن سال بدانجا است. از ونک میتوان بدان اتومبیل برد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 ).

خواردین . [ خ ُ ] (اِخ ) دهی است جزء بخش شمیران شهرستان تهران واقع در 6هزارگزی جنوب باختر تجریش و دوهزارگزی ونک . این دهکده دردامنه ٔ کوه قرار دارد با هوای سرد. آب آن از دو رشته قنات است و در بهار از رودخانه ٔ اوین و درکه نیز مشروب میشود. محصول آن غلات و بنشن و یونجه و یک باغ اربابی نیز دارد. شغل اهالی زراعت و ژاکت و شال پشمی بافی است . چناری کهن سال بدانجا است . از ونک میتوان بدان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).


خواردین . [ خوا / خا ] (ص مرکب ) آنکه دین او خوار و پست است . فحش گونه ای است ، نظیر: لامذهب ، بدمذهب : و مزدک خواردین لعنةاﷲ در روزگار او پدید آمد. (فارسنامه ٔ ابن البلخی ).



کلمات دیگر: