کلمه جو
صفحه اصلی

مکانه

فرهنگ فارسی

بقایای باستان‌شناختی، مانند نهشته‌ها و سازه‌ها، که در کاوش به‌طور مجزا ثبت و شماره‌گذاری می‌شوند


لغت نامه دهخدا

مکانة. [ م َ ن َ ] (ع اِ) (از «ک ون ») جایگاه . مکان . ج ، مکانات . (مهذب الاسماء). جایگاه . مکان . (منتهی الارب ). مکان و جای و جایگاه . (ناظم الاطباء). موضع. (اقرب الموارد). || پایگاه و منزلت .(منتهی الارب ). منزلت . (اقرب الموارد). || نیت و آهنگ و گویند مضیت مکانتی ؛ ای لطیئتی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آهنگ و نیت . (آنندراج ).


مکانة. [ م َ ن َ ] (ع مص ) (از «م ک ن ») مرتبه یافتن نزدیک امیر و برپای ماندن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بزرگ شدن نزد سلطان و رفعت یافتن و دارای منزلت گشتن . (از اقرب الموارد). || (اِ) مرتبه و وقار نزد پادشاه . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). منزلت پیش ملک یا امیر و گویند لفلان عندالسلطان مکانة؛ ای منزلة. ج ، مکانات . (از اقرب الموارد). || (اِمص ) نرمی و آهستگی . مکینة. (منتهی الارب ).نرمی و آهستگی . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).


دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مَکَانَهُ: مکان او- جای او- محل او
ریشه کلمه:
کون (۱۳۹۰ بار)
ه (۳۵۷۶ بار)


کلمات دیگر: