کلمه جو
صفحه اصلی

تعقیه

لغت نامه دهخدا

( تعقیة ) تعقیة. [ ت َ ی َ ] ( ع مص ) خورانیدن چیزی به بچه نوزاده تا بیرون آورد آنچه در شکم وی باشد. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || تیر به هوا درانداختن. ( تاج المصادر بیهقی ). انداختن تیر در هوا. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || دور برشدن مرغ در پریدن. ( تاج المصادر بیهقی ). بلند پریدن مرغ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

تعقیة. [ ت َ ی َ ] (ع مص ) خورانیدن چیزی به بچه ٔ نوزاده تا بیرون آورد آنچه در شکم وی باشد. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || تیر به هوا درانداختن . (تاج المصادر بیهقی ). انداختن تیر در هوا. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || دور برشدن مرغ در پریدن . (تاج المصادر بیهقی ). بلند پریدن مرغ . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: