کلمه جو
صفحه اصلی

بشتنقانی

لغت نامه دهخدا

بشتنقانی. [ ب ُ ت َ ]( ص نسبی ) منسوب به بشتنقان. رجوع به بشتنقان شود.

بشتنقانی. [ ب ُ ت َ] ( اِخ ) ابویعقوب اسماعیل بن قتیبةبن عبدالرحمن سلمی زاهد بشتنقانی. وی از احمدبن حنبل و دیگران حدیث شنید و در رجب سال 284 هَ. ق. در همان قریه درگذشت. ( از معجم البلدان ). و رجوع به اللباب ج 1 ص 126 شود.

بشتنقانی . [ ب ُ ت َ ](ص نسبی ) منسوب به بشتنقان . رجوع به بشتنقان شود.


بشتنقانی . [ ب ُ ت َ] (اِخ ) ابویعقوب اسماعیل بن قتیبةبن عبدالرحمن سلمی زاهد بشتنقانی . وی از احمدبن حنبل و دیگران حدیث شنید و در رجب سال 284 هَ . ق . در همان قریه درگذشت . (از معجم البلدان ). و رجوع به اللباب ج 1 ص 126 شود.



کلمات دیگر: