کلمه جو
صفحه اصلی

بشوذقی

لغت نامه دهخدا

بشوذقی. [ ب ُ ذُ] ( ص نسبی ) منسوب به بشواذق. رجوع به بشواذق شود.

بشوذقی. [ ب ُ ذَ ] ( اِخ ) سلمةبن بشار بشوذقی. برادر قاضی محمدبن بشار از عالمان بود. ( از معجم البلدان ).

بشوذقی . [ ب ُ ذَ ] (اِخ ) سلمةبن بشار بشوذقی . برادر قاضی محمدبن بشار از عالمان بود. (از معجم البلدان ).


بشوذقی . [ ب ُ ذُ] (ص نسبی ) منسوب به بشواذق . رجوع به بشواذق شود.



کلمات دیگر: