کلمه جو
صفحه اصلی

بشتری

لغت نامه دهخدا

بشتری . [ ب ُ ت َ ] (ص نسبی ) شخصی را گویند که علت شرا داشته باشد و آن نوعی از ورم و آماس و دمیدگی و جوششی باشد که در بدن واعضای آدمی بهم رسد. (برهان ) (از مؤید الفضلاء) (آنندراج ). منسوب به بشتر یعنی کسی که مبتلا به بشتر شده باشد. (ناظم الاطباء). و رجوع به بشتر و بشترم شود.


بشتری. [ ب ُ ت َ ] ( ص نسبی ) شخصی را گویند که علت شرا داشته باشد و آن نوعی از ورم و آماس و دمیدگی و جوششی باشد که در بدن واعضای آدمی بهم رسد. ( برهان ) ( از مؤید الفضلاء ) ( آنندراج ). منسوب به بشتر یعنی کسی که مبتلا به بشتر شده باشد. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به بشتر و بشترم شود.

بشتری. [ ب َ ت َ را] ( اِخ ) شهری است در افریقیه. ( از معجم البلدان ).

بشتری . [ ب َ ت َ را] (اِخ ) شهری است در افریقیه . (از معجم البلدان ).



کلمات دیگر: