املاس . [ اِ ] (ع مص ) در هم آمیختن تاریکی . || پشم ریختن گوسفند. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد).
املاس
لغت نامه دهخدا
املاس. [ اِ ] ( ع مص ) در هم آمیختن تاریکی. || پشم ریختن گوسفند. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).
املاس. [ اِم ْ م ِ ] ( ع مص ) فوت شدن. ( منتهی الارب )( آنندراج ). افلات. ( از اقرب الموارد ). || نرم و تابان گردیدن. || بازگشتن از کاری. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). انخناس سریع.( از لسان العرب از اقرب الموارد ). || خیره گردیدن بینایی. ( آنندراج ). و رجوع به انملاس شود.
املاس. [ اِم ْ م ِ ] ( ع مص ) فوت شدن. ( منتهی الارب )( آنندراج ). افلات. ( از اقرب الموارد ). || نرم و تابان گردیدن. || بازگشتن از کاری. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). انخناس سریع.( از لسان العرب از اقرب الموارد ). || خیره گردیدن بینایی. ( آنندراج ). و رجوع به انملاس شود.
املاس . [ اِم ْ م ِ ] (ع مص ) فوت شدن . (منتهی الارب )(آنندراج ). افلات . (از اقرب الموارد). || نرم و تابان گردیدن . || بازگشتن از کاری . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). انخناس سریع.(از لسان العرب از اقرب الموارد). || خیره گردیدن بینایی . (آنندراج ). و رجوع به انملاس شود.
کلمات دیگر: