کلمه جو
صفحه اصلی

امنان

فرهنگ فارسی

جمع من

لغت نامه دهخدا

امنان. [ اِ ] ( ع مص ) سست و مانده کردن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). ناتوان ساختن کسی و نیروی او را بردن. ( از اقرب الموارد ). || بممنون کسی رسیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). گویند امنته اذا بلغت ممنونه. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ).

امنان. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ مَن ( واحد وزن ). ( از اقرب الموارد ). رجوع به مَن شود.

امنان . [ اَ ] (ع اِ) ج ِ مَن ّ (واحد وزن ). (از اقرب الموارد). رجوع به مَن ّ شود.


امنان . [ اِ ] (ع مص ) سست و مانده کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ناتوان ساختن کسی و نیروی او را بردن . (از اقرب الموارد). || بممنون کسی رسیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گویند امنته اذا بلغت ممنونه . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء).



کلمات دیگر: