کلمه جو
صفحه اصلی

املاط

لغت نامه دهخدا

املاط. [ اِ ] ( ع مص ) افکندن ماده شتربچه بی موی را. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( از آنندراج ). بچه را بیوکندن اشتر پیش از آنکه موی برآورده باشد. ( تاج المصادر بیهقی ).

املاط. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ مِلْط. رجوع به ملط شود.

املاط. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ مِلْط. رجوع به ملط شود.


املاط. [ اِ ] (ع مص ) افکندن ماده شتربچه ٔ بی موی را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از آنندراج ). بچه را بیوکندن اشتر پیش از آنکه موی برآورده باشد. (تاج المصادر بیهقی ).



کلمات دیگر: