کلمه جو
صفحه اصلی

املط

لغت نامه دهخدا

املط. [ اَ ل َ ] (ع ص ) مرد بی موی اندام . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ریخته موی . (مصادر زوزنی ) (آنندراج ). کسی که در تن او موی نباشد. امرط. (از اقرب الموارد). || مرد سبک ریش . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنکه موی ریش او کم باشد. (آنندراج ). || تیر بی پر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). تیر پرافتاده . (آنندراج ). ج ، مُلْط. (از اقرب الموارد). || دزد. امعط. (از آنندراج ).


املط. [ اَ ل َ ] ( ع ص ) مرد بی موی اندام. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). ریخته موی. ( مصادر زوزنی ) ( آنندراج ). کسی که در تن او موی نباشد. امرط. ( از اقرب الموارد ). || مرد سبک ریش. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آنکه موی ریش او کم باشد. ( آنندراج ). || تیر بی پر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). تیر پرافتاده. ( آنندراج ). ج ، مُلْط. ( از اقرب الموارد ). || دزد. امعط. ( از آنندراج ).

املط. [ اَل َ ] ( اِخ ) از نواحی یمن است. ( از معجم البلدان ).

املط. [ اَل َ ] (اِخ ) از نواحی یمن است . (از معجم البلدان ).



کلمات دیگر: