کلمه جو
صفحه اصلی

امشاش

لغت نامه دهخدا

امشاش. [ اِ ] ( ع مص ) با مغز شدن استخوان. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). امخاخ. ( از اقرب الموارد ). || شاخ نرم و نازک برآوردن سَلَم ( یک نوع درخت خاردار ). ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

امشاش. [ اِ ] ( اِ ) قیاس و اندازه و مقیاس. ( ناظم الاطباء ). ناظم الاطباء با علامت «پ » یعنی پارسی آورده و در جای دیگر دیده نشد.

امشاش . [ اِ ] (اِ) قیاس و اندازه و مقیاس . (ناظم الاطباء). ناظم الاطباء با علامت «پ » یعنی پارسی آورده و در جای دیگر دیده نشد.


امشاش . [ اِ ] (ع مص ) با مغز شدن استخوان . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). امخاخ . (از اقرب الموارد). || شاخ نرم و نازک برآوردن سَلَم (یک نوع درخت خاردار). (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: