موقع شناسی
فارسی به انگلیسی
فرهنگ فارسی
تشخیص وضع و مقام و محل و عمل با قتضای آن
لغت نامه دهخدا
موقعشناسی. [ م َ / مُو ق ِ ش ِ ] ( حامص مرکب ) صفت و حالت موقعشناس. ( یادداشت مؤلف ). || شناخت زمان و مکان مناسب برای امور و مسائل. عمل شناسائی کردن مکان و زمان مناسب برای اجرای امری.
کلمات دیگر: