talking to or imitating each other, resembling
محاکا
فارسی به انگلیسی
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) حکایت کردن با یکدیگر . ۲ - عین قول کسی را نقل کردن باز گفتن . ۳ - مشابه بودن . ۴ - ( اسم ) گفتگو . ۵ - شباهت .
لغت نامه دهخدا
محاکا. [ م ُ ] ( ازع ، اِمص ) مخفف محاکات که بمعنی با هم سخن گفتن است.( غیاث ) ( آنندراج ). رجوع به محاکاة شود :
چنگی بده بلورین ماهی آبدار
چون آب لرزه وقت محاکا بر افکند.
سود محاکا در این حدیث چه لافست.
با صاحب محک چه محاکا برآورم.
وان مل محک هر زری با گل محاکا داشته.
چنگی بده بلورین ماهی آبدار
چون آب لرزه وقت محاکا بر افکند.
خاقانی.
مایه سودا در این صداع چه چیز است سود محاکا در این حدیث چه لافست.
خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 86 و عبدالرسولی ص 87 ).
گر در عیارنقد من آلودگی بسی است با صاحب محک چه محاکا برآورم.
خاقانی.
گردان بر هر نوبری گل سارغ از مل ساغری وان مل محک هر زری با گل محاکا داشته.
خاقانی.
پیشنهاد کاربران
نزاع، بحث و جدل
کلمات دیگر: