کلمه جو
صفحه اصلی

میگساری کردن

فارسی به انگلیسی

dissipate

مترادف و متضاد

tipple (فعل)
مست کردن، میگساری کردن، دائم الخمر بودن، همیشه نوشیدن

carouse (فعل)
میگساری کردن، در مشروب افراط کردن، عیاشی کردن

bouse (فعل)
بزور با طناب کشیدن، میگساری کردن، به وسیله طناب و قرقره کشیدن

wassail (فعل)
میگساری کردن، عیاشی کردن

پیشنهاد کاربران

- رکاب گران کشیدن ؛ باده پیمودن. قدح درکشیدن :
می کشد عقل را به زیر رکاب
چون رکاب گران کشند احرار.
خاقانی.


کلمات دیگر: