کلمه جو
صفحه اصلی

خنشلیل

لغت نامه دهخدا

خنشلیل. [ خ َ ش َ ] ( ع ص ، اِ ) شتر تیزرو و ستبر و سخت و درگذرنده. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

خنشلیل. [ خ َ ش َ ] ( اِخ ) ابوالحسن احمد. یکی از عالمان همزمان ابن الندیم است. ابن الندیم گوید: او دوست من بوده و بارها بمن فهماند که او را صناعت اکسیر درست شده است ، لکن من آثار این دعوی را در او ندیدم ، چه او همیشه فقیر و بدبخت بوده و او راست : «کتاب شرح نکت الرموز» و «کتاب الشمس » و «کتاب القمر» و «کتاب مسعف الفقراء» و «کتاب الاعمال علی رأس الکور». ( از الفهرست ابن الندیم ).

خنشلیل . [ خ َ ش َ ] (اِخ ) ابوالحسن احمد. یکی از عالمان همزمان ابن الندیم است . ابن الندیم گوید: او دوست من بوده و بارها بمن فهماند که او را صناعت اکسیر درست شده است ، لکن من آثار این دعوی را در او ندیدم ، چه او همیشه فقیر و بدبخت بوده و او راست : «کتاب شرح نکت الرموز» و «کتاب الشمس » و «کتاب القمر» و «کتاب مسعف الفقراء» و «کتاب الاعمال علی رأس الکور». (از الفهرست ابن الندیم ).


خنشلیل . [ خ َ ش َ ] (ع ص ، اِ) شتر تیزرو و ستبر و سخت و درگذرنده . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).



کلمات دیگر: