کلمه جو
صفحه اصلی

خنوف

لغت نامه دهخدا

خنوف . [ خ ُ ] (ع اِ) خشم . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ) (از اقرب الموارد).


خنوف. [ خ َ ] ( ع ص ) شتری که در وقت دویدن سوی سوار سرگرداند ( مذکر و مؤنث در آن یکسان است ). یقال : «جمل خنوف » و «ناقة خنوف » ج ، خنف.

خنوف. [ خ ُ ] ( ع اِ ) خشم. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).

خنوف . [ خ َ ] (ع ص ) شتری که در وقت دویدن سوی سوار سرگرداند (مذکر و مؤنث در آن یکسان است ). یقال : «جمل خنوف » و «ناقة خنوف » ج ، خنف .



کلمات دیگر: