meander
از این شاخ به آن شاخ پریدن،
مرتب مسیر ( شغلی، کاری ) خود را تغییر دادن،
بدون هدف حرکت کردن،
پرسه زدن، ولگردی کردن
e. g. he has been meandering from one job to another
او مرتبا شغل عوض کرده است.
از این شاخ به آن شاخ پریدن،
مرتب مسیر ( شغلی، کاری ) خود را تغییر دادن،
بدون هدف حرکت کردن،
پرسه زدن، ولگردی کردن
e. g. he has been meandering from one job to another
او مرتبا شغل عوض کرده است.