اتحاد عاقل و معقول اصطلاحی در فلسفه است که به کیفیت ادراک مربوط می شود. قاعده «اتحاد عقل و عاقل و معقول» از ابتکارات فلسفی ملاصدرا، فیلسوف ایرانی سده ۱۱ هجری، است. وی معتقد است در تکوین شناخت، قوه شناخت و شخص ادراک کننده (مدرِک) و موضوع ادراک شونده (مدرَک)، سه چیز مستقل از یکدیگر نیستند. در هر عمل شناخت، وجودی پدید می آید که در همان حال که نوعی وجود شیء ادراک شونده است در ظرف ادراک، نوعی وجود برای نفس ادراک کننده هم هست. نفس ادراک کننده این وجود را، که فعل خویش است، به وسیله قوّه فاعله ادراکی خویش آفریده است. این قوّه ادراکی، در حقیقت، خود نفس در مرتبه فعل و تأثیر است.
عبارت هایی از ابن سینا که اتحاد را در مورد نفس انسانی تأیید می نماید.
به طور کلی دو نظر دربارهٔ تاریخچه این قاعده وجود دارد. برخی معتقدند که این قاعده نزد افلاطون و ارسطو مطرح شده است. اما برخی معتقدند که این قاعده نزد یونانیان مطرح نبوده است. اما برخی دیگر همچون ابراهیمی دینانی بر این باورند این قاعده از دوران باستان مطرح بوده است و فرفوریوس آن را به صورت مبسوط مطرح کرده است.
افلاطون بر این باور است که عقل نمی تواند جدا از معقول تحقق داشته باشد، بلکه عقل و معقول یک چیز هستند. هر چند که افلاطون آشکارا نظریه خود را در این باره بیان نکرده است، اما به نظر شرف الدین خراسانی می توانیم با کنار هم قرار داد گفته های افلاطون به نظریه وی دست یابیم. افلاطون اتحاد عاقل و معقول را در پیوند با مسائلی همچون ایده ها (مُثُل)، سازنده جهان و روان (نفس) مطرح کرده است. برخی از پرسش های اساسی افلاطون ناظر به ارتباط روح و ایده است و این که آیا این دو یک چیز هستند؟ آیا روح همان یک ایده است؟ آیا سازنده جهان در ساختن عالم تابع ایده های خودش است یا ایده ها در واقع همان اندیشه ها هستند؟ افلاطون ایده و روح را از جهت عدم ترکیب، نادیدنی بودن، عدم تغییر و ثابت بودن یکسان می داند. افلاطون در کتاب جمهور بیان می کند که روح همیشه سعی می کند تابع معقولات باشد و مثل آن ها عمل کند. در مسئله سازنده جهان با وجود عدم آشکارگی نظر افلاطون می توان گفت که سازنده جهان پدیدآورنده جهان و معقولاتی است که اندیشه های او به شمار می روند و نیز در هماهنگی و اتحاد با آن ایده هاست.
این نظریه به طور واضح و مشخص نزد ارسطو مطرح شده است. ارسطو در دو کتاب دربارهٔ نفس و متافیزیک دربارهٔ این قاعده سخن رانده است.
عبارت هایی از ابن سینا که اتحاد را در مورد نفس انسانی تأیید می نماید.
به طور کلی دو نظر دربارهٔ تاریخچه این قاعده وجود دارد. برخی معتقدند که این قاعده نزد افلاطون و ارسطو مطرح شده است. اما برخی معتقدند که این قاعده نزد یونانیان مطرح نبوده است. اما برخی دیگر همچون ابراهیمی دینانی بر این باورند این قاعده از دوران باستان مطرح بوده است و فرفوریوس آن را به صورت مبسوط مطرح کرده است.
افلاطون بر این باور است که عقل نمی تواند جدا از معقول تحقق داشته باشد، بلکه عقل و معقول یک چیز هستند. هر چند که افلاطون آشکارا نظریه خود را در این باره بیان نکرده است، اما به نظر شرف الدین خراسانی می توانیم با کنار هم قرار داد گفته های افلاطون به نظریه وی دست یابیم. افلاطون اتحاد عاقل و معقول را در پیوند با مسائلی همچون ایده ها (مُثُل)، سازنده جهان و روان (نفس) مطرح کرده است. برخی از پرسش های اساسی افلاطون ناظر به ارتباط روح و ایده است و این که آیا این دو یک چیز هستند؟ آیا روح همان یک ایده است؟ آیا سازنده جهان در ساختن عالم تابع ایده های خودش است یا ایده ها در واقع همان اندیشه ها هستند؟ افلاطون ایده و روح را از جهت عدم ترکیب، نادیدنی بودن، عدم تغییر و ثابت بودن یکسان می داند. افلاطون در کتاب جمهور بیان می کند که روح همیشه سعی می کند تابع معقولات باشد و مثل آن ها عمل کند. در مسئله سازنده جهان با وجود عدم آشکارگی نظر افلاطون می توان گفت که سازنده جهان پدیدآورنده جهان و معقولاتی است که اندیشه های او به شمار می روند و نیز در هماهنگی و اتحاد با آن ایده هاست.
این نظریه به طور واضح و مشخص نزد ارسطو مطرح شده است. ارسطو در دو کتاب دربارهٔ نفس و متافیزیک دربارهٔ این قاعده سخن رانده است.
wiki: اتحاد عقل و عاقل و معقول