کلمه جو
صفحه اصلی

قرجنی

لغت نامه دهخدا

قرجنی . [ ق ُ ج َ ] (اِخ ) علی بن حسین . از محدثان است ، وی از ابراهیم بن موسی فراء روایت کند، و عقیلی از او روایت دارد. (انساب سمعانی ).


قرجنی. [ ق ُ ج َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به قرجن. رجوع به قرجن شود.

قرجنی. [ ق ُ ج َ ] ( اِخ ) علی بن حسین. از محدثان است ، وی از ابراهیم بن موسی فراء روایت کند، و عقیلی از او روایت دارد. ( انساب سمعانی ).

قرجنی . [ ق ُ ج َ ] (ص نسبی ) نسبت است به قرجن . رجوع به قرجن شود.



کلمات دیگر: