کلمه جو
صفحه اصلی

قرس

فرهنگ فارسی

کوهیست در حجاز

لغت نامه دهخدا

قرس . [ ق َ ] (ع اِ) سرمای سخت . || (ص ) سرد. (منتهی الارب ). بارد. (اقرب الموارد). || سردتر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || پشک سطبر. || (مص ) فسردن آب . (منتهی الارب ). || سخت گردیدن سرما. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || (اِ) درختی است . (از اقرب الموارد).


قرس . [ ق َ رَ ] (ع ص ) بسته و فسرده از آب و جز آن . (منتهی الارب ). جامد. || سرمای سخت . || (مص ) سخت گردیدن سرما. || فسردن آب . (اقرب الموارد).


قرس . [ ق ِ ] (اِخ )کوهی است در حجاز در دیار جهینه . (معجم البلدان ).


قرس . [ ق ِ ] (ع اِ) پشه ٔ خرد و ریزه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).


قرس. [ ق َ ] ( ع اِ ) سرمای سخت. || ( ص ) سرد. ( منتهی الارب ). بارد. ( اقرب الموارد ). || سردتر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || پشک سطبر. || ( مص ) فسردن آب. ( منتهی الارب ). || سخت گردیدن سرما. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || ( اِ ) درختی است. ( از اقرب الموارد ).

قرس. [ ق َ رَ ] ( ع ص ) بسته و فسرده از آب و جز آن. ( منتهی الارب ). جامد. || سرمای سخت. || ( مص ) سخت گردیدن سرما. || فسردن آب. ( اقرب الموارد ).

قرس. [ ق ِ ] ( ع اِ ) پشه خرد و ریزه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

قرس. [ ق ِ ] ( اِخ )کوهی است در حجاز در دیار جهینه. ( معجم البلدان ).


کلمات دیگر: