کلمه جو
صفحه اصلی

قردمی

لغت نامه دهخدا

قردمی. [ ق َ دَ ] ( ص نسبی ) نسبت است به قردم. ( انساب سمعانی ). رجوع به قردم ( اِخ ) شود.

قردمی. [ ق َ دَ ] ( اِخ ) عبداﷲبن عبدالرحمان بن طفیل. وی از طرف موسی بن نصیر قاضی افریقا بود. او از علقمةبن وقاص روایت کند و عبدالرحمان بن زیادبن انعم افریقایی از او روایت دارد. ( انساب سمعانی ).

قردمی . [ ق َ دَ ] (اِخ ) عبداﷲبن عبدالرحمان بن طفیل . وی از طرف موسی بن نصیر قاضی افریقا بود. او از علقمةبن وقاص روایت کند و عبدالرحمان بن زیادبن انعم افریقایی از او روایت دارد. (انساب سمعانی ).


قردمی . [ ق َ دَ ] (ص نسبی ) نسبت است به قردم . (انساب سمعانی ). رجوع به قردم (اِخ ) شود.



کلمات دیگر: