کلمه جو
صفحه اصلی

قرصافه

لغت نامه دهخدا

( قرصافة ) قرصافة. [ ق ِ ف َ ] ( ع اِ ) بادفر که بازیچه است کودکان را از جرم مدور وجز آن که گرد گردد. || ( ص ) زن و ناقه گرداندام ، چنانکه گوئی گوی چوگان است. ( منتهی الارب ).
- قاصّة قرصافة ؛ بازی است عرب را. ( منتهی الارب ).

قرصافة. [ ق ِ ف َ ] ( اِخ ) نام زنی است مجهول النسب که از عایشه روایت کند. ( منتهی الارب ).

قرصافة. [ ق ِ ف َ ] (اِخ ) نام زنی است مجهول النسب که از عایشه روایت کند. (منتهی الارب ).


قرصافة. [ ق ِ ف َ ] (ع اِ) بادفر که بازیچه است کودکان را از جرم مدور وجز آن که گرد گردد. || (ص ) زن و ناقه ٔ گرداندام ، چنانکه گوئی گوی چوگان است . (منتهی الارب ).
- قاصّة قرصافة ؛ بازی است عرب را. (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: