کلمه جو
صفحه اصلی

قرحان

لغت نامه دهخدا

قرحان.[ ق ُ ] ( ع اِ ) نوعی از سماروغ است. || ( ص ) شتر آبله ریزنارسیده و خارش نادیده. || کودک که او را هنوز جدری برنیامده باشد. واحد و تثنیه و جمع در وی یکسان است. || مرد آبله ریزه رسیده. از لغات اضداد است. || انت قرحان من الامر؛ ای خارج. || آنکه گاهی کارزار نکرده و با مبارزان در رزمگاه حاضر نشده. ( منتهی الارب ).

قرحان. [ ق َ ] ( ع اِ ) شیر بیشه. ( منتهی الارب ). شیر. ( اقرب الموارد ).

قرحان . [ ق َ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). شیر. (اقرب الموارد).


قرحان .[ ق ُ ] (ع اِ) نوعی از سماروغ است . || (ص ) شتر آبله ریزنارسیده و خارش نادیده . || کودک که او را هنوز جدری برنیامده باشد. واحد و تثنیه و جمع در وی یکسان است . || مرد آبله ریزه رسیده . از لغات اضداد است . || انت قرحان من الامر؛ ای خارج . || آنکه گاهی کارزار نکرده و با مبارزان در رزمگاه حاضر نشده . (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: