کلمه جو
صفحه اصلی

قربق

لغت نامه دهخدا

قربق. [ ق ُ ب َ ] ( معرب ، اِ ) دکان تره فروش. || دکان می فروش. ( منتهی الارب ). دکان بقال. و آن معرب کربه ( کلبه ) فارسی است. ( از اقرب الموارد ).

قربق. [ ق ُ ب َ ] ( اِخ ) نام بصره است در قول قحفان عنبری : ما شربت بعد طوی القربق. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). نام جایی است. ابوعبید آن را به کاف و قاف هر دو روایت کند و گوید: آن بصره است. اصمعی سراید :
یتبعن ورقاء کلون العوهق
لاحقة الرجل عنود المرفق
یا ابن رقیع هل لها من مغبق
ما شربت بعد قلیب القربق.
نضربن شمیل گوید: این کلمه فارسی معرب و اصل آن کلبه است. ( از معجم البلدان ).

قربق . [ ق ُ ب َ ] (اِخ ) نام بصره است در قول قحفان عنبری : ما شربت بعد طوی القربق . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نام جایی است . ابوعبید آن را به کاف و قاف هر دو روایت کند و گوید: آن بصره است . اصمعی سراید :
یتبعن ورقاء کلون العوهق
لاحقة الرجل عنود المرفق
یا ابن رقیع هل لها من مغبق
ما شربت بعد قلیب القربق .
نضربن شمیل گوید: این کلمه فارسی معرب و اصل آن کلبه است . (از معجم البلدان ).


قربق . [ ق ُ ب َ ] (معرب ، اِ) دکان تره فروش . || دکان می فروش . (منتهی الارب ). دکان بقال . و آن معرب کربه (کلبه ٔ) فارسی است . (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: