کلمه جو
صفحه اصلی

قرث

لغت نامه دهخدا

قرث.[ ق َ ] ( ع اِ ) کوزه کوچک. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( مص ) در مشقت انداختن. || رنج بردن. || کسب کردن.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قَرَث شود.

قرث. [ ق َ رَ ] ( ع مص ) ورزیدن. کسب کردن. || رنج بردن در کار.( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به قَرْث شود.

قرث . [ ق َ رَ ] (ع مص ) ورزیدن . کسب کردن . || رنج بردن در کار.(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قَرْث شود.


قرث .[ ق َ ] (ع اِ) کوزه ٔ کوچک . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (مص ) در مشقت انداختن . || رنج بردن . || کسب کردن .(اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به قَرَث شود.



کلمات دیگر: