کلمه جو
صفحه اصلی

قردوانی

لغت نامه دهخدا

قردوانی. [ ق َ دُ ] ( ص نسبی ) نسبت است به قردوان. ( انساب سمعانی ).

قردوانی. [ ق َ دُ ] ( اِخ ) ابوالعباس بن فضل بن عبداﷲبن محمد. از محدثان است. وی از علی بن داود قنطری روایت کند و ابواحمد عبداﷲبن عدی حافظ جرجانی از او روایت دارد. گویند که ابواحمد روات در سرمن رأی از او روایت شنیده است. ( انساب سمعانی ).

قردوانی . [ ق َ دُ ] (اِخ ) ابوالعباس بن فضل بن عبداﷲبن محمد. از محدثان است . وی از علی بن داود قنطری روایت کند و ابواحمد عبداﷲبن عدی حافظ جرجانی از او روایت دارد. گویند که ابواحمد روات در سرمن رأی از او روایت شنیده است . (انساب سمعانی ).


قردوانی . [ ق َ دُ ] (ص نسبی ) نسبت است به قردوان . (انساب سمعانی ).



کلمات دیگر: