کلمه جو
صفحه اصلی

ارواع

لغت نامه دهخدا

ارواع. [اَرْ ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ اَرْوَع ،بشگفت آرنده کسی را از حسن و جمال یا از شجاعت و مانند آن. ( منتهی الارب ).

ارواع. [ اِرْ ] ( ع مص ) کلمه زجر گفتن گوسفندان را: اُروِع َ بالغنم ؛ لَعاً لَعاً گفته شد گوسپند را و آن کلمه زجر است مر گوسپندان را.

ارواع . [ اِرْ ] (ع مص ) کلمه ٔ زجر گفتن گوسفندان را: اُروِع َ بالغنم ؛ لَعاً لَعاً گفته شد گوسپند را و آن کلمه ٔ زجر است مر گوسپندان را.


ارواع . [اَرْ ] (ع ص ، اِ) ج ِ اَرْوَع ،بشگفت آرنده کسی را از حسن و جمال یا از شجاعت و مانند آن . (منتهی الارب ).



کلمات دیگر: