کلمه جو
صفحه اصلی

بضیض

لغت نامه دهخدا

بضیض.[ ب َ ] ( ع مص ) بَض . ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). رجوع به بض در تمام معانی مصدری شود.

بضیض. [ ب َ ] ( ع مص ) اندک اندک روان شدن آب. ( آنندراج ). رفتن آب اندک اندک. ( زوزنی ). تراویدن آب. ( تاج المصادر بیهقی ). بَض ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رجوع به معانی مصدر مذکور شود.

بضیض. [ ب َ ] ( ع اِ ) آب اندک. ( از اقرب الموارد ).

بضیض . [ ب َ ] (ع اِ) آب اندک . (از اقرب الموارد).


بضیض . [ ب َ ] (ع مص ) اندک اندک روان شدن آب . (آنندراج ). رفتن آب اندک اندک . (زوزنی ). تراویدن آب . (تاج المصادر بیهقی ). بَض ّ (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به معانی مصدر مذکور شود.


بضیض .[ ب َ ] (ع مص ) بَض ّ. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). رجوع به بض در تمام معانی مصدری شود.



کلمات دیگر: