کلمه جو
صفحه اصلی

بشیلی

لغت نامه دهخدا

بشیلی.[ ب َ ] ( ص نسبی ) منسوب به بشیل رجوع به بشیل شود.

بشیلی. [ ب َ ] ( اِخ ) شیخ محمد بشیلی. از شیوخ صالح بود و شیخ عبدالقادر گیلانی را مصاحبت میکرد و به وی حسن ظن بسیار داشت. وی در شعبان سال 594 هَ. ق. درگذشت. ( از معجم البلدان ).

بشیلی . [ ب َ ] (اِخ ) شیخ محمد بشیلی . از شیوخ صالح بود و شیخ عبدالقادر گیلانی را مصاحبت میکرد و به وی حسن ظن بسیار داشت . وی در شعبان سال 594 هَ . ق . درگذشت . (از معجم البلدان ).


بشیلی .[ ب َ ] (ص نسبی ) منسوب به بشیل رجوع به بشیل شود.



کلمات دیگر: