شکستن حنظل را چیدن حنظل را
هبد
فرهنگ فارسی
شکستن حنظل را چیدن حنظل را
فرهنگ معین
لغت نامه دهخدا
هبد. [ هََ ] ( ع اِ ) حنظل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( معجم متن اللغة ) ( اقرب الموارد ). || دانه حنظل. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( معجم متن اللغة ). || پیه حنظل. ( معجم متن اللغة ).
هبد. [ هََ ] ( ع مص ) شکستن حنظل را. || چیدن حنظل را. || پختن حنظل را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ). || بیرون آوردن حنظل برای خوردن. ( معجم متن اللغة ). || حنظل خورانیدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( معجم متن اللغة ).
هبد. [ هََ ] (ع اِ) حنظل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة) (اقرب الموارد). || دانه ٔ حنظل . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (معجم متن اللغة). || پیه حنظل . (معجم متن اللغة).
هبد. [ هََ ] (ع مص ) شکستن حنظل را. || چیدن حنظل را. || پختن حنظل را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة). || بیرون آوردن حنظل برای خوردن . (معجم متن اللغة). || حنظل خورانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (معجم متن اللغة).
هبد. [ هََ ب َ ] (اِ) ماله ای باشد که زمین شیار کرده شده را بدان هموار کنند و آن تخته ٔ بزرگی بود، و به این معنی با بای فارسی هم آمده است . (برهان ). هپد. ماله که بدان کشت را هموار کنند، و بعضی به ذال معجمه با باء فارسی گویند، کذا فی زفان گویا. (فرهنگ نظام ) (مؤید الفضلاء). هبذ. ماله ٔ برزگران که زمین شیار کرده را بدان هموار و برابر کنند. (ناظم الاطباء). ماله ای که زمین شیار کرده را به آن هموار سازند و به بای فارسی نیز گفته اند. (انجمن آرا). در فرهنگ سروری ذیل «هید» که به معنی غله برافشان است گوید: و در مؤید «هبد» به فتح ها و بای موحده نیز به این معنی آمده . ولی در مؤیدالفضلا چ هند این معنی دیده نشد. دکتر معین در حاشیه ٔ برهان ص 2314 نوشته اند: ظاهراً «هبد» به معنی ماله جز «هید» به معنی غله برافشان است و کلمه ٔ اخیر به صورت «هسک » هم آمده .