قوس منفجه کمانی که زه از قبضه وی دور باشد ٠
منفجه
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
منفجة. [ م ُ ف َج ْ ج َ ] (ع ص ) قوس منفجة، کمانی که زه از قبضه ٔ وی دور باشد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
( منفجة ) منفجة. [ م ُ ف َج ْ ج َ ] ( ع ص ) قوس منفجة، کمانی که زه از قبضه وی دور باشد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
کلمات دیگر: