( اسم ) نوعی پول ریزه کوچک .
منغرک
فرهنگ فارسی
لغت نامه دهخدا
منغرک . [ م َ غ ُ رَ ] (اِ) به معنی منغر که پول ریزه ٔ خرد و کوچک است . (برهان ). منغر. (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء). رجوع به مَنغُر شود.
منغرک . [ م ُ غ ُ رَ ] (اِ) قدح بزرگ شرابخواری باشد. (برهان ). منغر. (فرهنگ رشیدی ) (ناظم الاطباء). رجوع به مُنغُر شود.
منغرک. [ م َ غ ُ رَ ] ( اِ ) به معنی منغر که پول ریزه خرد و کوچک است. ( برهان ). منغر. ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مَنغُر شود.
منغرک. [ م ُ غ ُ رَ ] ( اِ ) قدح بزرگ شرابخواری باشد. ( برهان ). منغر. ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مُنغُر شود.
منغرک. [ م ُ غ ُ رَ ] ( اِ ) قدح بزرگ شرابخواری باشد. ( برهان ). منغر. ( فرهنگ رشیدی ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به مُنغُر شود.
کلمات دیگر: