کلمه جو
صفحه اصلی

اﷲوردی خان

لغت نامه دهخدا

اﷲوردی خان. [ اَل ْ لاه وِ ] ( اِخ ) کرد. حاکم قوچان در عهد نادرشاه افشار. رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 107 شود.

اﷲوردی خان. [ اَل ْ لاه وِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش حومه شهرستان بجنورد، و در 6هزارگزی جنوب بجنورد، سر راه شوسه عمومی بجنورد. جلگه و معتدل است. سکنه آن 360 تن شیعه اند که به کردی و فارسی و ترکی سخن میگویند. آب آن از رودخانه ، و محصول آن غلات ، بنشن ، میوه ها و شغل مردم زراعت است. راه ماشین رو دارد. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 ).

اﷲوردی خان . [ اَل ْ لاه وِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مرکزی بخش حومه ٔ شهرستان بجنورد، و در 6هزارگزی جنوب بجنورد، سر راه شوسه ٔ عمومی بجنورد. جلگه و معتدل است . سکنه ٔ آن 360 تن شیعه اند که به کردی و فارسی و ترکی سخن میگویند. آب آن از رودخانه ، و محصول آن غلات ، بنشن ، میوه ها و شغل مردم زراعت است . راه ماشین رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).


اﷲوردی خان . [ اَل ْ لاه وِ ] (اِخ ) کرد. حاکم قوچان در عهد نادرشاه افشار. رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص 107 شود.



کلمات دیگر: