کلمه جو
صفحه اصلی

تمریط

لغت نامه دهخدا

تمریط. [ ت َ ] ( ع مص ) کوتاه ساختن آستین جامه را چندانکه همچو چادر گردد. || موی برکندن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).

تمریط. [ ت َ ] ( اِخ ) شهر کوره ای و شقه ای به اسپانیا. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). رجوع به الحلل السندسیة ج 1 ص 207 و ج 2 ص 183و 196 و 261 شود.

تمریط. [ ت َ ] (اِخ ) شهر کوره ای و شقه ای به اسپانیا. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به الحلل السندسیة ج 1 ص 207 و ج 2 ص 183و 196 و 261 شود.


تمریط. [ ت َ ] (ع مص ) کوتاه ساختن آستین جامه را چندانکه همچو چادر گردد. || موی برکندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).



کلمات دیگر: