بقری
فارسی به انگلیسی
فرهنگ فارسی
منسوبست به بقر که بعضی باین نسبت اشتهار داشته . یا جوع البقری .
لغت نامه دهخدا
بقری . [ ب َ ق َ ] (اِ) کارگاه جولاهه ، و از رشیدی معلوم میشود که راچه ، جولاهه باشد. (غیاث اللغات ).
بقری . [ ب َ ق َ ] (ص نسبی ) منسوب است به بقر، که بعضی به این نسبت اشتهار داشته اند. (سمعانی ). || جوع البقری ؛ جوع گاوی . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به جوع و جوع بقری شود.
بقری. [ ب َ ق َ ] ( اِ ) کارگاه جولاهه ، و از رشیدی معلوم میشود که راچه ، جولاهه باشد. ( غیاث اللغات ).
بقری. [ ب َ ق َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به بقر، که بعضی به این نسبت اشتهار داشته اند. ( سمعانی ). || جوع البقری ؛ جوع گاوی. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به جوع و جوع بقری شود.
بقری. [ ب َ ق َ ] ( ص نسبی ) منسوب است به بقر، که بعضی به این نسبت اشتهار داشته اند. ( سمعانی ). || جوع البقری ؛ جوع گاوی. ( یادداشت مؤلف ). و رجوع به جوع و جوع بقری شود.
کلمات دیگر: